محمد يار بن عرب قطغان

228

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

قراباليغ روى توجه به طرف دشت قبچاق نهاد و به ايل والوس عبد الكريم سلطان رسيده ، به قتل و تاراج فرمان داد و در مدت سه سال تمامى بلاد خراسان و قهستان و سيستان در تحت تصرف صاحبقران قرار يافت . و صاحبقران ( 128 ب ) ايالت ولايت بدخشان و حصار شادمان را بعد از فتح هرات به رسم جلدو با دربند آهنين به فرزند ارجمند خود عبد المؤمن خان ارزانى داشت . و حكومت بعضى از بلاد خراسان و قهستان كه در دست او مفتوح گشته بود ، به او تعيين ساخت . بعد از آن به ولايت خوارزم توجه نموده ، به اسهل وجهى آن مملكت را مفتوح و مسخر گرداند و اكثر سلاطين آن ديار كه پيوسته داعيهء سركشى و دغدغهء مخالفت داشتند ، در قلعهء وزير اسير و دستگير ساخته ، شربت هلاكت چشاند . و در اوايل سنهء هزار و شش ميان آن حضرت و فرزندش عبد المؤمن خان به واسطهء بعضى سخنان اهل غرض ، غبار وحشت و نزاع برخاست و صاحبقران به سخن غرض‌آميز مفتنان درآمده ، مىخواست كه لشكر بر سر پسر كشد و او را گوشمالى بسزا دهد . در اين وقت و اوان ، سردى زمستان در ميان افتاد و آتش خشم آن حضرت كه اشتعال يافته بود ، فى الجمله فرونشست . مهم آن واقعه را در حيز تعويق نهاد و عنان معاودت به صوب سمرقند انعطاف داد و يراق زمستان كرده ، در درون ارگ سمرقند رحل اقامت انداخت . و چون هر كمال را زوالى مقدّر ، و هر بهارى را خزانى مقرر است تا آنكه در ماه رجب ايت ييل سنهء هزار و شش ضعف قوى بر مزاج شريفش مستولى گشت ، در درون ارگ سمرقند آن پادشاه سعادتمند داعى حق را لبّيك اجابت گفته ، روح پرفتوحش به جوار مغفرت ايزدى پيوست . و اوقات زندگانى آن سكندر ثانى مدت شصت و شش سال و زمان سلطنتش مدت چهل و دو سال به استقلال بود . از اين جمله بعد از فوت پدرش اسكندر خان تا مدت شانزده سال بر تخت خانى نشسته ، به امور جهانبانى و كشورگشايى قيام نمود ( 129 الف ) و خطبه و سكه در تمام بلاد ماوراء النهر و تركستان و بدخشان و غرجستان « 1 » و خراسان و خوارزم و قهستان و سيستان به نام و القاب خود زيب و زينت فرمود . خواجه مريم و خواجه كمال الدين حسين و خواجه محمد قاسم و خواجه محمد لطيف و خواجه رضى الدين احمد و ملا باباقلى و ملا مسعود تاشكندى در

--> ( 1 ) . س : عجازستان .